من میراث دار این دنیای پر از خشم و نفرتم،دنیایی پر از کینه توزی های جهانی و پر از سلطه سردمدارانی که حتی نمیتوان فهمید دوست هستند یا دشمن،با چشمانی تشنه عدالت و با زبانی قفل در سکوتی گنگ همچنان به حیله هر روزشان مینگرم،که چگونه ابرهای باردار از نفرت و کینه بر ثانیه های تکراری فریاد دلهره سر میدهندو دقیقه هایش بر صفحه ننگین و تبرآلود سرنوشت در حال دویدنند.در گردبادی از ضربه های جانکاه بر وقاحت تیغ تیز سرنوشت میگریم.روباه پیر شکست خورده خط قرمز خاطرات زهر آلود را یادآور میشودکه چگونه ستاره های نقره ای بی عدالتی،یکی پس از دیگری شعله ور تر میشوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *