تو ای عشق هان مروارید در آغوش صدف رویای دوردست خوشا نجوایت درون سینه سپیدت آوای دلنشین ات در اعماق سیاهی ها به تاراج می برد غبار نومیدی ها را وپس آنگاه تا سحرگاه در انتظار می مانم پا به ساحل دلم بگذاری و نقره باران کنی دل نیازمندم را .