انتهای کوچه اقاقیا
غوغا میکند غروبی آشنا و
یادآور میشود آمدن پاییز هزار رنگ را…
برگهای نیمه جان رقص کنان
فرو می ریزند از سر شاخه های
خشکیده ی چنار پیر.
شکوفه های پژمرده بهار
میخندند و میخندانند.
برگها می گریند
در امتداد جاده های مه گرفته
همراه نسیم شمالی
دست به دست می رقصند
به امید پایان برگریزان.
دل آسمان میگرید
لحظه ی به خاک سپاری بهار نیمه جان.
می بلعد زمین خیس
بهار و جوانی عشق ها را…
و با نوای مرثیه ای غم انگیز
رهسپار میکند بهاران را…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *