از خواب
بر میخیزم هراسان
بر سطح فسفرین مهتاب می نگرم.
از رقصندگان خیال
می جویم آواز نام تو را…
و از سفرهای بی مقصد
از نارسیدن ها
و این غروب های کسالت بار
و از دوستت دارم های بی هنگام
پناه میبرم
به پلکهای خسته ی شب.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *