کابوس

در بیداری کابوسی ساخته ای که در کرانه های روزهای بی سرانجام هنگامی که در برج سکوت میان هیاهوی کلمات تبعید شده ام واژه هایم را به یادت جاودانه میکنم آسمان لاجوردی با رنگین کمانی از رنگهای درهم آمیخته امروز…

در بیداری کابوسی ساخته ای که در کرانه های روزهای بی سرانجام هنگامی که در برج سکوت میان هیاهوی کلمات تبعید شده ام واژه هایم را به یادت جاودانه میکنم آسمان لاجوردی با رنگین کمانی از رنگهای درهم آمیخته امروز…

میان گستره ی بیکران امروز و دیروز گم شده ام. تو را دوست میدارم برای تمامی بوسه های جاری بر لبانم برای خاطر،خاطرات جاودانی ات. فلسفه ی عشقت را بر روحم خواهم نوشت تو را از بر خواهم کرد، مبادا…

در این ویرانکده ی روزهای بی سرانجام به یادت… واژهایم را به عطر تنت آغشته میکنم و در مبهوت ترین احساساتم میان اشباح افکارم،پنهان میسازم.

از آسمان شعر میبارد و بر قلمم جاری میگردد فرشته الهام به نامت شروع به نوشتن میکند و من….مست الکل شعرت میشوم….

امروز چه روزیست؟ دیروز،چه روزی بوده است؟ فردا،چه روزی خواهد بود؟ امروز و دیروز و فرداها بر کدامین اعداد ایستاده اند که تو را میان انبوهی از لحظات سنگ شده گم کرده ام. تقویم زیر پایت ورق میخورد جاده های…

در من زنی شکست که هر لحظه از عمرش را بر روی گسل هایی از احساسات ترد شده به یاد گلهای سرخ و سفید سپری کرد. در من مردی شکست که با چشمان خمارش آخرین گلوله ی رهایی را بر…

اولین سکانس پاییز آخرین خزان امید همراه رنگهای زرد و قرمزش شروع میشود. اولین خاطره جنگیدن با گذشته با میدان مین گذاری شده ی خاطرات شروع به نمایش میشود. تمام ناتمامم چشم به راه ترانه هایست که در گلوی هزار…

به عشق گفتم برگردد… به ابر گفتم ببارد بر زخمهای عفونی یمان. به دریا گفتم تو بر ساحل بوسه زن تا عشق…در آفاق شب ظهور کند و قلمم تحریر کند آخرین بوسه ها بر کاغذ را که در برگریزان غزلهایش…

سوخته جان را از آتش نترسانید که از امواج سهمگین گذشته است از سرب داغ روزگار و مهر آتشین نترسانید که خود سوخته آتش جهنم است از هفت دولت آزاد اما در بند. سیل روان اشک های فرو خورده است…

نه آن غزال زخم خورده در بیابانم نه آن قاصدک گم کرده راه و نالانم آن مهتاب رنگ پریده در آغوش آسمانم که بر کاروان دلتنگی مینوازد نت های سکوت را بر در میخانه نشسته گرفتار هزاران اسرارم همچون پاییزی…