قلمم درد دارد…

تمام کلماتم درد دارد قلمم آهی در سینه دارد میسوزد،درونش تب دارد حال و هوای برگهای پاییز را دارد… در انتهای راه بی پایان هستی ثانیه به ثانیه هایم عطش دارد سوز و خروش خون در رگهایم میزند تیشه بر…

تمام کلماتم درد دارد قلمم آهی در سینه دارد میسوزد،درونش تب دارد حال و هوای برگهای پاییز را دارد… در انتهای راه بی پایان هستی ثانیه به ثانیه هایم عطش دارد سوز و خروش خون در رگهایم میزند تیشه بر…

این زندگی از آن من نیست من متعلق به این زمانه نیستم… در منظومه خصوصی افکارم هزاران کلمه گم شده گرفتار آزمایشگاه ذهنند. قانون؟ نشخوارشده مفاهیم آزادی و حقوق بشر است. تاریخ میبیند،ورق میزند عصیانش غرش شیر مردان انتقامش اسیر…

افکاری به سنگینی دریا احساسی به خشکی کویر کلماتی به سنگینی زمان مانده در پس ثانیه ها موجی از تلاطم احساس گناه خیالی رنگین میان جنگل طوفان زده احساس غروری شکسته چشمانی پوشیده از مه میان ماسه زارهای پاک عشق…

تکرار تاریخ مرگ پرنده ای در قفس ثانیه هایی آشنا دیالوگ هایی از حفظ ابر های سیاه باردار از نفرت و کینه تکرار زلزله احساسات سونامی عشق…. سیل خاطرات گذشته مروری بر زخم های حک شده. در سکوتی از جنس…
جنگی در میدان افکارم صدای به دار آویختن کلماتم. واژه هایم همچون سربازانی سر بریده میجنگند در مقابل حس خواستن و نخواستن مرز بین دیدن و ندیدن. زرهی از جنس فراموشی خنجری برنده تر از خیانت. قلم نفرین شده ام…

تاریخ… تو ای هرزه تکرار در آغوش سرنوشت تن عریانت ،بوسه های نفرت انگیزت نشخوار زندگی در دهان خون آلودت. زخم های عمیق و تکرار ثانیه هایت تیغ های برنده و تازیانه های اجباریت همه عمر را بر کام تلخ…

گورستان زخم ها ی دل را بر چهره ننگین روزگار عریان میسازم و در آتشی سوزنده فریاد میزنم تا در آسمان شب زده اش جان دادن در عمق بی کسی را ببیند کس که آفرید و خود چه بی رحمانه…

در اوج زمستان عمر هنگام محکومیت به حبس ابد و سوختن تابوت احساس و شکستن ثانیه به ثانیه ی غرور در سردترین لحظات آمدی. با بوسه ی آتشینت و گرمی دستانت آموختی…زنده ماندن را حس زیبای دوست داشتن را… افسوس…

آدمک … خسته از زمانه سنگ شده کتاب مشوش عشق را هزار پاره قصه احساس سنگ ها را میشنود. با چشمانی تشنه عدالت با زبانی قفل در سکوتی لال شده مینگرد میخواند دست خط تکرار شده ثانیه ها بر صفحه…

زخم ها در گردبادی از ضربه های جانکاه حکومت میکنند درون سینه ی سوخته ام… میسوزند و در کویر جنون بر وقاحت تیغ تیز….میگریند که اینچنین بر جگر خونین چنگ فریادهای دلهره را با تلاوت آیات مرگ میان اعجاز کلمات…