دسته شعر سپید

غرش شیران

خفقان بیداد میکند و شیران غرشی سرمیدهند در آینه مینگرند خروشان و هراسان آبی آسمان را چنگ میزنند هیچ گناهی کشنده تر از یتیم کردن باورها نیست.

رهرو آزادی

رهرو آزادیم ایستاده در ایستگاه انقلاب سرتاسر شورم. پیمانم با زندگی این است مرزها را بشکنید و پارادوکس ایام را بی پروا پرواز کنید.

تقدیم به همه دختران در سرتاسر دنیا

نسل ما، دشتی بود پر از گل‌های رنگین که به دست خونین تعصبات و خرافات رو به فنا رفت و در گرداب تاریک تاریخ با کوهی از حسرت ها و بغض هایی فروخورده زنده به گور شدند و میشوند.ما را…

جنگل گرگرفته تاریخ

میان جنگل گرگرفته تاریخ قدم میزنم. شعرها در کوچه های ذهنم شورش میکنند و فریادهای آزادی سر میکشند جنگ میان آزادی و بردگی، در مردابی از نابرابری غرق می‌شود. تو میگویی من کافرم؟؟ به جرم زن بودنم!! ایراندخت بانو، اما…

به استاد سایه گستر شعر ایران زمین :

جدال عقل با طبیعت چین ابر بر دامان مه گرفته ماه پریشان روح غزل ها میان شعله های شکنجه در جعبه جادویی کلمات حبس شده اند نی زن،نوایت بر خیال ابریشمی سایه در کنار گذر تاریخ ثبت میگردد و روح…

خدایان

گاه انسان ها چون عقابی تخم شفقت را بر فراز قله ها می افشاند و گاه چون تبری ریشه هایش را نابود می‌سازند. از کناره های افق به انحنای دنیا مینگریم که هر دمش منتیست بر گردن انسان لحظه غروب…

گورستان اندیشه

در گورستان اندیشه ها پرچین پرچم های آزادی خواهی به گلوله های مدرنیته فرو می ریزند و ما چه بی خودانه به دنبال رهایی از توهم مخدرهای برساخته ذهن بشر هستیم به دنبال رهایی از عقاید پوک در زنجیر شرور…

عاشقانه ارمنی

իջնում է մեղմիկ երեկոն կրկին անջատված ու քարացած պահերի ներքո քեզ եմ հիշում ես մտերիմ իմ անծանոթ։ ծաղիկները խոսում են սիրո երազի մասին, ու լուսինը քնքշաբար թախծոտ հոգիս է ամոքում. սիրտս մաշող կարոտի պես դու ապրում ես իմ հոգու մեջ…

کوچه دلدلگی

انتهای کوچه دلدادگی بن بست ایست، چون دیوار سرسبز چین که از اصابت نفسهایت در آخرین لحظات بودن در امان باشم. دره ایست ژرف که امواج احساسات در عمق آن تبعید شده اند جنگلیست که مساحت آغوشت غرق شده میان…

logo-samandehi