anita1

anita1

مسافر

من مسافر شب های غریب در سکوتی سردو تاریک در ایستگاه ابدی انتظار جز من و سایه ی من کسی نیست قهوه ی تلخ را به سلامتی روزهای نفرین شده ی روزگار مینوشم سیگار برگی در دستانم ذره ذره پودر…

سکوت

سکوتم را می شکنم قفل لبانم را می گشایم فریادها سر می نهم دست های مشت کرده ام را به سوی آزادی رها می کنم گل های زنبق را تقدیم دنیا آرامش را نثار ساکنانش خداوندا روشنایی را در ذات…

سقوط

در اوج سقوط میان عالم هپروت چشمهای قفل شده ار اشک ها در عطش حرف های خورده شده همچون خورشید میسوزاند دیدگانم را… خون یخ بسته در رگ هایم… احساس سنگینی کلمات حبس شده در لایه به لایه ی مغزم……

سنکوپ

محو تصویری در میان آبی رنگ سیاهترین روزها.. ابرهای غلیظ مه رقص بادهای زرین هم آغوشی دره های ترد شده… صدای ناله ی گرگ ها جان دادن در عمق خواب ها میشکند از هجوم افکار نفرت بار زمانه… فراموشی،از جنس…

یلدا

یلدای امسال هم میگذرد همچون رودی آرام به سوی سپیده وحسرت دیدار تو عمچون غم دوری ات بر دلم تلنبار میشود پس بگذار امشب با خیال تو سر کنم وبا یاد تو غزلی ناب بسرایم که شاه بیتش تو باشی…

بیتا

بیتا گل همیشه سبز بابا خواب را ربودی از چشمانم رفتی،که با رفتنت مرگ را رقم زدی شعرهایت ،لحظه های با تو بودنت پر پر می شود در پس ثانیه ها اسیرم… متنفر از آینه ها دیدن چهره های نا…

وطنم

تقدیم به تمامی سربازان کشورم ارمنستان دور از تو اما در کنارت ایستاده ایم…   وطنم دور از تو در آرزوی دیدنت میسوزم ای برادر هم خون و هم زبانم تو در بهار زندگیت سوزاندی جوانیت را در راه سرزمینت…

هوای ابری

هوای ابری باران های اسیدی اشک های جاری از غفلت صدای خورده شده از وحشت صحنه ی دلخراش کودک پا برهنه ناله های بی کسی و غربت… به دنبال تکه نانی التماس کس و ناکس… در میان هیاهوی خیابان ها…

انسانهای رباط نما

دوران منگی انسانیت خواب عمیق جهالت جنگ میان دو عالم خوب یا بد؟ بازی میان نقاب ها شمیم گنگ تنهایی نبرد سرد افسردگی بوسه شیرین زندگی بر لبان خون الود بشریت… چشم های گر گرفته از حس نفرت قلب های…

کمبود انسانیت

دلم لرزان از کمبود انسانیت محکوم به مرگ میان اکثریت در گودال سیاهی و وهم غرق میشوم میان جاهلیت

logo-samandehi