…

روزی رسد که از عرشت به فرش خواهی رسید آن روز به چشمهایت خیره خواهم شد سوالها خواهم پرسید،سوالها مدیون سرنوشت طوفان زده ام هستی بر تخت متهم مینشانمت و تو خط به خط تراژدی زندگی ام را برایم معنا…

روزی رسد که از عرشت به فرش خواهی رسید آن روز به چشمهایت خیره خواهم شد سوالها خواهم پرسید،سوالها مدیون سرنوشت طوفان زده ام هستی بر تخت متهم مینشانمت و تو خط به خط تراژدی زندگی ام را برایم معنا…

از دروازه تمدن خارج شوم در ناکجای زمان محو خواهم شد و در تولدی دوباره همراه پرستوهای مهاجر به ارض موعود باز خواهم گشت ملکوت انسان را بر زمین و زمان فریادکنان در خوشه انگورهای سرخ نمایان خواهم ساخت و…

در آغوش طپش های خاک بیارامد حقیقت در بطن نفس شقایق ها متولد میشود.

با کلک جان خواهم نوشت اخگر افروخته بر ستاک آرمان ها را در عرصه آویز لحظه ها بهروزی در دام هرقلیطوس گریان بر اختر بی جان ناله سر میدهد تیر بر ناهید زخمه می زند خدنگ تاریخ بی خطر می…

هر از گاهی که به غواصی درون رویاهایم میروم زیر فشار اقیانوس روح لبریز از رویاهای نمک شور شده اشک های در حال غرق شدن را در ژرفای حسرت ها میان زخم های زرد رنگ پرالتهاب بر تن میکنم ترشح…

دریا به آغوش ساحل پناه میبرد و از زخمه هایی که ابرها بی شرمانه برتن دردمندش میزنند فریادها سر میدهد از درد ناممکن هایی که با دستهای قدرت های خونین ممکن میشود بر خود میپیچد از ماه که شب ها…

بخوانید سرود آزادی به گوش ناشنوای این دنیای فانی فریاد زنید عدالت را تا بشنوند نابینایانی که نادیده میگیرند حق زیستن را و در جشن آزادگی ابرهای در هم تنیده بردگی و استبداد در برابر دیدگان برابری به قهقرای نیستی…

من های توخالی و سایه های به دام افتاده در پیچیدگی راز ها و رمزها چون عقیده ها و خرافاتیست که در توهم های شبانه شاعر در بیشه زار دنیای فانتزی هنگام به اوج رسیدن جنون با فرمول های نانوشته…

خورشید بر بام جهان غروب میکند دست های کودکان اسیر در چنگال حاکمان درنده خو چون شعریست بی پایان در پی مقدمه ای دهان هایشان پر از کلمات ناگفته ایست که بوی نسترن های وحشی را میدهد تاریخ کشان کشان…

خورشید اشک ریزان از دریچه پنجره های ۱۹۱۵ همواره بر یکشنبه های بی رحم طلوع میکند طلای سیاهی که بدن های عریان بیست عروس بیگناه را غسل داده و رقص کنان میان شعله های آتش رهسپار ابدیت کرده اند اکنون…