دسته شعر سپید

جنون عاشقی

  با سپاس فروان از استاد هادی سیف برای حمایت ها و راهنمایی ایشان… خبر آمد از سوی دولت عشق هیچ دانی بی خبران از پیام عشق هوس را بهانه کرده اند و بر تخت شهریاری دل نشانده اند؟ وه…

بیگانه

منم آن بیگانه ی ابدی حبس شده در دهلیزهای سرد قرون منم آن رخساره ی به آتش کشیده ی غزلها آن اشکهای در حال سقوط و خودکار پیر سالخورده ای که آیه های چشمانت را بر کاغذهای چروکیده اش نازل…

حافظه

نیمه شب تکه کاغذهای مانده از حاشیه روزنامه ها را میخوانم. چشمهایم را بسته و به هیچ…می اندیشم. بارانهای اسیدی بر سرم فرود می آیند. در حافظه ام تصاویر به شکل عجیب واقعی همچون سربازانی مارش تاریخ را مینوازند… کلمات…

بی نفس

تو مرا از خود رها کردی در قعر قلبت آواره ام… عقاب عشق بی نفس را زنده کردی و شبهای بی مهتابم را مهتابی… هر لحظه در میان شقایق های نفست جرعه جرعه از لبانت شعر عاشقانه مینوشم و در…

هزاره ها

در امتداد هزاره ها لحظه ی انفجار آخرین ستاره بر زمین هنگامی که سنگینی تقدیرهای بشری ثبت و نوشته میگردید در آن سوی دیوارها سایه های ابرهای آبستن از تندر خیره به نقشها ی اسرار آمیز مصری در ایست بازرسی…

رخسار

حروف معشوقه ی کلمه است کلمه لحظه ی گریخته ی جاودانه ایست که در میان دخمه تاریک غزل ها عشق را به آتش میکشد…. و آنجا که میان عشق و تر دامنی فاصله ای نیست آخرین نیلوفر نیمه جان را…

من به دنیا شک دارم

آتش در آسمان نیمه شب غوغا میکند چراغ ها را روشن کنید که غم در آفاق شب ظهور میکند. باد زمزمه گر نجوا،که در بهاران زمستان طلوع و آفتاب سوزان امید در پستوی اشکها غروب میکند. در این روزگار تلخ…

سایه های در به در

از کابوس های کودکی ات بگوی از آرزوهای بر باد رفته پرسه زدن های خیالی امیدهای خفته ی سرگردان از بوته های سوخته ی رویاها روزهای شیشه ای و سایه های در به در و من تنهاتر که در فراسوی…

طاعون زمانه

اسیر کابوس زمانه ام و دمادم در خود پرسه میزنم از حافظه ام که جزر و مد خویش را تحمیل میکند به جهان ناباورانه ی هستی میگریزم… از واژه های بی ریشه ام هجاهای سرگردان و دنیایی که از طاعون…

معمار زندگی

قصه ها خواهم نوشت سخنها خواهم گفت الفبای نومیدی و عشق را در ستونی هم آغوش خواهم کرد قانون دنیا را بر هم میزنم و فیزیک چشمانت را فرمول به فرمول حفظ خواهم کرد. طلبم را از معمار زندگی خواهم…

logo-samandehi