دسته شعر سپید

مقصد

نشسته روی صندلی همه بیدارند در خوابی عمیق کسی در حال خوردن تکه نانی دیگری در فکر درمان مادرش صدای خشم راننده در حین رانندگی… زنی با چمدان درحال رفتن از دیار غربت لبان رنگ پریده اش لبخندی می زند.…

سونامی عشق

در نگاهت سونامی عشق در سکوتت صدها فریاد بودن را تجربه.. رفتن را رها.. ماندن را التماس.. عشق را معنا.. رویا را باور می کنی تمام شقایق های عالم آسمان پر ستاره ی شبهایم دنیایی از آرزوهایم همه تقدیم تو…

دیریست در میان شعله های گر گرفته از غم هجرت حسرت دیدن رخ زیبایت میان سیاهی و سپیدی روزهایم در انتظار کاروان عشق حکایت ها دیدم… هزاران آرزوهای خفته را در میان خاک های سرد دفن کردم. نفرین بر ابرهای…

مسافر

من مسافر شب های غریب در سکوتی سردو تاریک در ایستگاه ابدی انتظار جز من و سایه ی من کسی نیست قهوه ی تلخ را به سلامتی روزهای نفرین شده ی روزگار مینوشم سیگار برگی در دستانم ذره ذره پودر…

سکوت

سکوتم را می شکنم قفل لبانم را می گشایم فریادها سر می نهم دست های مشت کرده ام را به سوی آزادی رها می کنم گل های زنبق را تقدیم دنیا آرامش را نثار ساکنانش خداوندا روشنایی را در ذات…

سقوط

در اوج سقوط میان عالم هپروت چشمهای قفل شده ار اشک ها در عطش حرف های خورده شده همچون خورشید میسوزاند دیدگانم را… خون یخ بسته در رگ هایم… احساس سنگینی کلمات حبس شده در لایه به لایه ی مغزم……

سنکوپ

محو تصویری در میان آبی رنگ سیاهترین روزها.. ابرهای غلیظ مه رقص بادهای زرین هم آغوشی دره های ترد شده… صدای ناله ی گرگ ها جان دادن در عمق خواب ها میشکند از هجوم افکار نفرت بار زمانه… فراموشی،از جنس…

یلدا

یلدای امسال هم میگذرد همچون رودی آرام به سوی سپیده وحسرت دیدار تو عمچون غم دوری ات بر دلم تلنبار میشود پس بگذار امشب با خیال تو سر کنم وبا یاد تو غزلی ناب بسرایم که شاه بیتش تو باشی…

بیتا

بیتا گل همیشه سبز بابا خواب را ربودی از چشمانم رفتی،که با رفتنت مرگ را رقم زدی شعرهایت ،لحظه های با تو بودنت پر پر می شود در پس ثانیه ها اسیرم… متنفر از آینه ها دیدن چهره های نا…

وطنم

تقدیم به تمامی سربازان کشورم ارمنستان دور از تو اما در کنارت ایستاده ایم…   وطنم دور از تو در آرزوی دیدنت میسوزم ای برادر هم خون و هم زبانم تو در بهار زندگیت سوزاندی جوانیت را در راه سرزمینت…

logo-samandehi