دسته شعر سپید

تماس

هزاران تماس بی پاسخ از پاییز خاکستری دارم!! سپیدترین سیاهی ها سیاهترین سپیدی ها از پاییزی ترین بهار دارم. عشق درچشمانت باران میشود و از سیاهی به سوی نور سرازیر. تابستان در میان بی مهری ها نطفه می‌بندد، چه عاشقانه…

غبار پلیدی

غبار پلیدی بر آسمان سحر کسوف لبریزیست، من از ظهور عشق در کرانه مشرق میترسم و از سرود جویبار که بر لبان ساحل جاریست می هراسم. سایه ی حصار تو را که بر دیوار بیکران تنهاییم پیچیده به دست کبود…

سکوت

در رواق سکوت به آغوش کلمات پناه میبرم به دنیا رنگین خیال دل میسپارم در امتداد یک راه بی انتها بی نقطه تلاقی قدم میگذارم دیوار باستانی تردیدها را میشکنم و در این زمانه ی عسرت سر بر شاخه های…

گریستی فروغ

گریستی فروغ اما بیهوده در این دیار گنگ و مبهم عشق را برده ی هوس کردند. لبان تشنه ی بوسه را سوزاندند تا سحرگاه در دامان گناه. شبنم بی گناه دشت ها را در  آتش افروختند… راز دلها را فاش…

آواز زنجیر

اواز زنجیر تولد اسیریست مرگ اندیشه به خاطر آزادیست دیوارهای سلول نمایش سالهای ویرانگریست که بر تک تک سلولهای زندان حک شده است. بارش خون خو گرفته بر گلهای شکفته تن عریانم و سرب داغ ریخته شده در گلویم، حق…

سکوت

در رواق سکوت به آغوش کلمات پناه میبرم به دنیا رنگین خیال دل میسپارم در امتداد یک راه بی انتها بی نقطه تلاقی قدم میگذارم دیوار باستانی تردیدها را میشکنم و در این زمانه ی عسرت سر بر شاخه های…

چشم خسته

چشم خسته ام بر دیدگان خسته و مه آلود روزگار افتاد. گفتمش: خشم و سکوت از چیست؟ که بر انحنای گردنش آویخته این بار مصائب را دستان آرزو را میان دستانم نهاد که در آن گرمی عشق میان رودی از…

آبی عشق

عشق؟؟آبی نیست سیاه؟؟ نیست باید در برهوتی از احساس سر کرد در زندانی از ترسهاحبس شد. تلنگریست بر زخمهایی که میسوزند و …چون اتشفشانی خفته اند.

نسیم هستی بخش

نسیم هستی بخش لابه لای شاخسارها در هم میپیچد، سایه ها در پی هم میدوند درختان شاخه های پر از شکوفه را رو به آسمان می افکنند، و بوته ی گل سرخ هراسان به جستوجوی دستان پر مهرش میگردد تا…

استعفا

از انسان بودن استعفا میدهم به دنبال گوهر وجودیش می گردم عرصه عالم را زیر پا گذاشته،نمیابم میروم،از ستارگان میپرسم سینه شان از غم بی جان میگردد با بغضی لب به سخن میگشایند قلبهای پر از محبت، خالی از لطافت…

logo-samandehi