تعرض

گناهش بی گناهی پایش بر لبه چوبه دار اتهامش،استنشاق عطر تعفن بار تعرض… تاوانش زن بودن میان گرگهای گرسنه شهر… حرمت شکسته اش خون چکیده از وجودش امیدهای در حال تبخیرش بیصدا غوغایی برپاست… ارابه مجلل کودکیش لغزیده داخل مه…

آلیس

آلیس تو ای دخترک گم شده در سرزمین اسارت تو ای سر گشته جنگل واقعیت. تو جهانت آکنده از سایه های در به در انعکاس نجواهای پی در پی.. درد است که اشکهایت را سنگ کرده اری تو حالت شبیه…

فریب

بر حال دختران سرزمینم گریانم میان غصه ها ، بی باکانه خندانم سینه پردرد و نفس های سنگینم اسیر صد فریب و گرفتار بارانم

قافله عمر

قافله عمر به اجبار میگذرد. چون غنچه هایی نوشکفته در دل شب مهره هایی داغ دیده در دل روز نهال هایی پخته و رسیده چهره هایی فرسوده در اوج جوانی خنده هایی بیمار گونه قلم هایی پر از درد و…

راه

از کدامین راه رفتی؟ میان کدامین شب سیاه محو گشتی؟ گناه رفتنت بر دوشم طنین خنده هایت در گوشم در نبودت چاه تنهایی عمیق تر صلیب جدایی سنگین تر … آری،صدای اولین شلیک شروع قتل عام احساسات به دار اویختن…

راه

میخواهم بر تمام عالم راهی بشوم خاک سنگین و پرکرده چاهی بشوم گر کسر شود سیاهی و جهل از عالم میخواهم ازاد چون ماهی شوم

گناه

من آمده ام که با بوسیدن لبانت غرق گناهی بشوم با نگاهت نور باران و دعای صبح گاهی بشوم با شمشیر نگاهت دل و جانم را چنان که آزردی میخواهم لحظه ای در آغوشت غرق سیاهی بشوم

قلمم درد دارد…

تمام کلماتم درد دارد قلمم آهی در سینه دارد میسوزد،درونش تب دارد حال و هوای برگهای پاییز را دارد… در انتهای راه بی پایان هستی ثانیه به ثانیه هایم عطش دارد سوز و خروش خون در رگهایم میزند تیشه بر…

انسان نماها

  دنیای مان پر شده از سایه های شومی که انسانهای خوش باور و ساده را در بر گرفته است.سایه هایی که همچون جغد بر دیوار زندگی شان نشسته است و تمام عمرشان را تحت الشعاع قرار داده است.دنیای خلقت…

قفس دلتنگی

دل من ته قفس دلتنگی خاطره شد میان شعله ی سوزان هزار پاره شد نتوانی که آتش درونم را ارام کنی ان دخترک بیچاره اکنون شاعره شد

logo-samandehi