anita1

anita1

تو نیستی

به جاودانگی عشق به روزهای آلوده به تنهایی قسم تو نیستی..تو نیستی که ببینی در نبودت…چگونه… در واپسین لحظات فرو ریخته در موجی از اشک ها بغص سکوت را میشکنم فریاد دلهره سر میدهم…..

حرف های ناگفته

حرف های نا گفته زیاد است فریاد های بغض شده در گلویم شکسته احساس خفگی مبهمی می کنم ذهن آشفته ام مرا به اسارت کشیده دیوانه وار به دنبال سایه ای می گردم دردهایم را تسکینی نیست… کوهی از یخ…

آیینه

دخترک در آن سوی آیینه شبیه من است؟! من سیاه… او سپید… ناگاه او می گرید اشک های سیاهش نصویر گنگ گذشته اش را دارد خنده هایش زهر آگین نگاه بی روحش همچون تیری بر تن زخم دیده ام اشک…

کاغذهای بی خط

دود غلیظ سیگار بوی عطر لالیک لیوان خالی ویسکی عینک شکسته گلهای پژمرده زنبق میز شاعر رفته از یاد… خود را میان انبوه افکار بر هم ریخته زیر سنگینی سرگیجه های جنون آمیز… صدای دلنشین ادیت پیاف با همنوازی پیانو……

جاده

پشت جاده ی رفتن ها حکایت ها جاریست… واژگان به دار آویخته لاشه ی شعرهای بی کلام گریه های بی اشک جاریست…. در آن دره ی سرد خاطرات میان جنگل بیم و اضطراب در سینه راه های مانده در انتطار…

رودخانه زمان

زمان رودخانه ای بود جاری در پس سال ها دست در دستانش دیوانه وار دنبالش دویدم. نگاه ها،سنگ هایی بر تن بی روحم حرف ها چنگ هایی بر روح خسته ام سال ها گذشت انتظار دیدن دوباره اش چون مرواریدهایی…

می خواستم

می خواستم دریایی باشم در ساحلش قدم بزنی… با امواج خروشانم لب های بسته ات را بوسه بارام کنم با هر نفست جاری شوم در میان رگ هایت چشمانت شب و روز افق هایم را نظاره کند می خواستم موجی…

درد روزگار

قهوه ای در دست افکاری در سر قرص های اعصاب گرفتار زمانه اسیر تاریخ صداقت،در کدامین راه گمشده ای؟ شب ها را بیدار زیر چادر تیره رنگت به دنبالش می روم روزها نقاب بر چهره می زند… رگ این زمانه…

اقیانوس

بیزار از این کابوس های شبانه خسته از سردردهای هر روزه روزگاریست سرم درد دارد سنگینی گذر زمان نمایی از آشفتگی حالم روحم خسته است. در ساحل آرامش به دنبال نوری در تاریکی میگردم. غروب ها را دوست دارم سرخی…

گل سرخ

تک شاخه گل رز را آن روز ابری در میان صدها نگاه نثار چشمان بغض آلودت کردم. نگاهت موزیک بی کلام وجودت را آشکار می کرد… ماندن یا رفتن؟ دستان یخ زده ات از ترس فاصله ها می لرزد. سکوتت…

logo-samandehi