دسته شعر سپید

درد روزگار

قهوه ای در دست افکاری در سر قرص های اعصاب گرفتار زمانه اسیر تاریخ صداقت،در کدامین راه گمشده ای؟ شب ها را بیدار زیر چادر تیره رنگت به دنبالش می روم روزها نقاب بر چهره می زند… رگ این زمانه…

اقیانوس

بیزار از این کابوس های شبانه خسته از سردردهای هر روزه روزگاریست سرم درد دارد سنگینی گذر زمان نمایی از آشفتگی حالم روحم خسته است. در ساحل آرامش به دنبال نوری در تاریکی میگردم. غروب ها را دوست دارم سرخی…

گل سرخ

تک شاخه گل رز را آن روز ابری در میان صدها نگاه نثار چشمان بغض آلودت کردم. نگاهت موزیک بی کلام وجودت را آشکار می کرد… ماندن یا رفتن؟ دستان یخ زده ات از ترس فاصله ها می لرزد. سکوتت…

وجدان

دوران یخبندان بشریت تاریخ جنگ سرد فرا رسیده… سرمای سخت بی وفایی قلب ها را سنگ کرده. انسانیت به کجا رسیده؟ برادر به برادر رحم نمی کند رنگ های رنگین وجدان سیاه و تار شده دیگر وحشت دوزخ بر جان…

سمفونی عاشقی

زمان شروع نمایش زنی تنها بر روی صحنه می نوازد سمفونی عاشقی را عارفانه می خواند آهنگ زندگی را… تو نقاشی زیبای خدایی شاهکار خلقت تو وجودعصیانگر لحظات به جنگ سرنوشت میروم او را به زانو می نشانم.. از میان…

قمار عشق

افکار مسموم اسلحه ای در دست آماده ی شلیک لحظه ی نشئگی شروع بازی در قمار عشق چه آسان باختمت کارت آس را چه سنگدلانه نشانم دادی تیر خلاص را نشانه بر قلبم رفتی در آخرین ایستگاه عشق سوگندهایمان… بوی…

سهم من

سهم ما از این دنیا چه بوده؟ دست های مشت کرده… بغض شکسته؟ کوله بار غصه؟ نیمکتی تنها… جعبه های مداد رنگی… نقاشی هایمان از جنس تاریکی… رنگ های زرد و نارنجی چهره های فلسفی… حق ما مرگ در میان…

اصالت

قلم را در دست می گیرم اشک هایم ناگزیر سرازیر میشوند به حال انسانیت می گریم فریادهایم را حبس چشمهایم را کور لبانم را قفل…. چگونه اصالت انسانی در مردابی از جهالت و خودخواهی در حال غرق شدن است؟ آرمان…

آخرین بوسه

شراب بوسه ات سینه ی دردها را شکافت انجماد و تاریکی سالیان را شکست… افسوس آخرین جرقه های عشق در کوچه خاطرات میان دیوارهای سرد جدایی جان سپرد….

طوفان

دریای دلم چه بی رحمانه طوفانی است دریای بی کران عشقم چه ظالمانه مغشوش است هر دم لب ساحل قدم می زنم به هم آغوشی ساحل و دریا می نگرم چه عاشقانه غزل عشق خود را می سرایند غزلی ناب…

logo-samandehi