بغض

تیک تاک ساعت و وقت رفتن آه ،اشک و حرفهایی برای گفتن چه کنم تو را ای بغض لعنتی؟ چه زود دیر میشود وقت رفتن

تیک تاک ساعت و وقت رفتن آه ،اشک و حرفهایی برای گفتن چه کنم تو را ای بغض لعنتی؟ چه زود دیر میشود وقت رفتن

با تو جهان جشنی پر از هیاهوست این آسمان با تو پر از پرستوست نگین آسمان همرنگ چشمانت رنگ ابی دریا از گرمی اوست

خسته از ظلمت عمریست با جادوی سکوت بندگی کردیم سرنوشت را…. بر شانه هایمان سنگینی میکند اشکهای پر از عقده عطرهایی که بوی غم روزهایی که طعم خون میدهد. اسیر صد فریب زندگی شدیم… ابر غم بر آسمان پر از…

در خوابی غرق بوسه هایت گرفتار شدم زیر تازیانه های سایه ات محو، تار شدم جام زهر را نوشیدم و بندگی کردم من از خواب ناز ناگاه بیدار. شدم

غم دنیا خوردن بس بیهوده است ان انسانی که از جهل رمیده است عمری گشته بدهکار سرنوشت شاعر شبگرد به حق پژمرده است
: تصویر رخ زیبایت مانده بر دل چه غم انگیز دیوانه و آواره رویایت گشتم از عشق لبریز مست بوسه هایت میسوزم در آتش جهنم میجویمت در آسمان زندگی،چه اسرار آمیز

ز هر گوهری ریزد اشک و آه و خونی آمده ای بیخبر بر سر راهم ، تو همانی گشته ام سالها به دنبالت در آسمان ها مگذار رود ز دل یار مجنون ای جوانی

جهت دانلود کلیک نمایید…..

کاش مرگ،پایان غبار آلود افکار نبود هر روزش یاداور سخن دلدار نبود در سایه نگاهش فشاندم عطر آرامش ای کاش اقبال و سرنوشت واژه تبدار نبود

میخواهم بر تمام عالم راهی بشوم خاک سنگین و پرکرده چاهی بشوم گر کسر شود سیاهی و جهل از عالم میخواهم ازاد چون ماهی شوم