گورستان اندیشه

در گورستان اندیشه ها پرچین پرچم های آزادی خواهی به گلوله های مدرنیته فرو می ریزند و ما چه بی خودانه به دنبال رهایی از توهم مخدرهای برساخته ذهن بشر هستیم به دنبال رهایی از عقاید پوک در زنجیر شرور…

در گورستان اندیشه ها پرچین پرچم های آزادی خواهی به گلوله های مدرنیته فرو می ریزند و ما چه بی خودانه به دنبال رهایی از توهم مخدرهای برساخته ذهن بشر هستیم به دنبال رهایی از عقاید پوک در زنجیر شرور…

իջնում է մեղմիկ երեկոն կրկին անջատված ու քարացած պահերի ներքո քեզ եմ հիշում ես մտերիմ իմ անծանոթ։ ծաղիկները խոսում են սիրո երազի մասին, ու լուսինը քնքշաբար թախծոտ հոգիս է ամոքում. սիրտս մաշող կարոտի պես դու ապրում ես իմ հոգու մեջ…

انتهای کوچه دلدادگی بن بست ایست، چون دیوار سرسبز چین که از اصابت نفسهایت در آخرین لحظات بودن در امان باشم. دره ایست ژرف که امواج احساسات در عمق آن تبعید شده اند جنگلیست که مساحت آغوشت غرق شده میان…

در جاده هجرت زندگی کوله بار خستگی هایم را بر زمین وهم آلود میگذارم زانوانم یارای رفتن ندارد. به حرمت اشتیاق های بر باد رفته ام آنها را در عمیق ترین نقطه جاده ها دفن میکنم. گل سرخی بر مزار…

سیزدهم اکتبر سال ۱۹۸۸ در ساعت دو بعد از ظهر دختری چشم به جهان گشود که نامش را آنا نهادند . در جهانی که از دردهای میگرنی اش بخود می پیچید آنا حاصلِ بالا آورده ی دردی بود بی درمان.گویی…

دنیا همچون پیکره ی انسانیست که سلولهایش حیوان دوپا ایست به نام بشر.دوستی و محبت اکسیژن ایست که باعث بقای حیات میشود و نفرت،کینه و حسد همچون سلولهای سرطانی ایست که در صورت رشد بدخیمش هستی را به نابودی میکشاند.این…

چون ستاره ای بر دامن ماه ظاهر میشوم در مرزهایی ناشناخته پناهنده میشوم و آنگاه شاید نور طلایی مهر را به آغوش کشیده و سیاهی ها را نوازش کنم.

رقص صاعقه در آسمان در زایشی پرتلاطم میان روزمرگی ها پنهان میشود ابرهای دلگیر بارانهای اسیدی فرو میریزند زخم های کهنه میسوزند و واژگان الهی در ضربانهایی تند ظاهر میشوند میان غوغایی از جنس آرامش اشتیاق های کهنه را جان…

شعرها بی تو در انتظارند و غزل ها قافیه هایشان را گم میکنند میان آشفتگی گذرای خیال قهوه عربیکا را سر میکشم میماسد قهوه در دهانم نقش میبندد نامت در پریشانی فالم از غصه ها،قصه ها میسازم و در سطرهایش…

رویدادهایی به ظاهر فراموش شده استخوان هایی در بیخ گلوی تاریخ مانده اندوهیست شدید با کیفیتی غیر طبیعی رنج را تا مغز استخوان میفشارند اما…مرگی در کار نیست درد مشترک است هارمونی عجیبیست میان فضای خالی دلدادگی و رمیدگی ابهامیست…