کابوس

در بیداری کابوسی ساخته ای که در کرانه های روزهای بی سرانجام هنگامی که در برج سکوت میان هیاهوی کلمات تبعید شده ام واژه هایم را به یادت جاودانه میکنم آسمان لاجوردی با رنگین کمانی از رنگهای درهم آمیخته امروز…

دوستت دارم

میان گستره ی بیکران امروز و دیروز گم شده ام. تو را دوست میدارم برای تمامی بوسه های جاری بر لبانم برای خاطر،خاطرات جاودانی ات. فلسفه ی عشقت را بر روحم خواهم نوشت تو را از بر خواهم کرد، مبادا…

بی سرانجام

در این ویرانکده ی روزهای بی سرانجام به یادت… واژهایم را به عطر تنت آغشته میکنم و در مبهوت ترین احساساتم میان اشباح افکارم،پنهان میسازم.

آسمان شعر

از آسمان شعر میبارد و بر قلمم جاری میگردد فرشته الهام به نامت شروع به نوشتن میکند و من….مست الکل شعرت میشوم….

چه روزیست؟

امروز چه روزیست؟ دیروز،چه روزی بوده است؟ فردا،چه روزی خواهد بود؟ امروز و دیروز و فرداها بر کدامین اعداد ایستاده اند که تو را میان انبوهی از لحظات سنگ شده گم کرده ام. تقویم زیر پایت ورق میخورد جاده های…

نقاب شب

روشنایی روز نقاب سیاهش را برچهره می زد و آنان که خود را برادر نامیدند پشت نقاب نیرنگ با شعار همیاری نمایان شدند…اینچنین خاک سرزمینمان غسل شد به خون کودکان ، شیرزنان و شهیدانمان.می جنگیم تا آخرین نفس تا رها…

تاریخ پر هیاهو

در میان تاریخ پر هیاهو و سایه های گرفتار در قفس بی رحمی چشم بر جهان گشودم و در میان سیاهی و سپیدی روزگاری گذشت. افسوس بشر همواره در خواب عمیق جهالت به سر می برد.در طول زمان ها جنگ…

دنیای خسته

همچون شاخه های جدا افتاده از درختانی هستیم که برگ هایمان زیر آفتاب سوزان روزگار زیر پای خسته ی آدمیان له می گردد.دنیای پر از خستگیمان آکنده از غم های کوچک و بزرگ است….با دیو های سیاه درونمان با دنیای…

بی عدالتی

من میراث دار این دنیای پر از خشم و نفرتم،دنیایی پر از کینه توزی های جهانی و پر از سلطه سردمدارانی که حتی نمیتوان فهمید دوست هستند یا دشمن،با چشمانی تشنه عدالت و با زبانی قفل در سکوتی گنگ همچنان…

در من زنی شکست

در من زنی شکست که هر لحظه از عمرش را بر روی گسل هایی از احساسات ترد شده به یاد گلهای سرخ و سفید سپری کرد. در من مردی شکست که با چشمان خمارش آخرین گلوله ی رهایی را بر…

logo-samandehi