دروغ

در این پاییز بی بهار زندگی غزل چشمانت دروغترین،حقیقت بود شاعر بی شهر قصه عشق میان زندان کوچه ها حرمت بغض را میشکند… در بازار خودسوزی ترانه های خط خورده فصل تازه ملودی درد نواخته میشود. زنی بیگانه شناور در…

مال تو(۲)

چشم های بارانی و پر انتظارم مال تو شمشیر جنایت واحساس آتشبارم مال تو در آن راه پر از شهوت آمیخته به عشق حس نفرت و لحظه های اندوهبارم مال تو

مال تو (۱)

واژه های پوسیده ی افکارم مال تو موج حماقت روح خسته ام مال تو عشق ما خراب آباد روزهای سرد تنهایی تقدیر گره خورده ی روزگارم مال تو

مادر

تمام پنجزه های عالم را به رویت میگشایم تا نور مقدس چشمانت لبخند پر مهرت گرمی دستانت را حس کنم. تو…فرشته بی بال خلقتی نمای قدرت و ایثاری همچون نوری در صحرای نومید زندگانی. میان ضربه های سهمگین روزگار زیر…

سیگار

عجب دردیست…. دنیا دیوانه ایست که چون سیگاری ذره ذره احساسمان را میکشد و در آخر زیر خروارها خاک دفنمان میکند….

میراث درد

تا کرانه های عشقت بی پروا،پرواز خواهم کرد در کنار معبد مقدس آرزوهایمان میان خوابی از جنس بیداری بوسه های سرد اطلسی را بر گونه هایت خواهم نشاند… باور کن…میراث دار هزاران دردم. در لحظه ی هم آغوشی لبانم با…

آهنگ چشمانت

هجاهای به هم زنجیر شده ی کلماتم در اسارت آهنگ چشمانت هارمونی از اشعار کلاسیک و سپید را قلم می زند شیره ی قافیه را میکشد و من بی اختیار در جوششی از موسیقی نت های به هم پیوسته قصه…

تعقیب و گریز

در گریزم از تعقیب روزگار سرگردان که همچون جلادی طناب های آتشین در دستش سلاخی میکند سرنوشت ها را..‌ باران داغی از چشمهایم سرازیر میشوند کوران های عمیق درد مرا در خود غرق میکنند سکوت شرم آوری حکم فرماست ناگهان…

تنهایی

به تنهاییم پناه میبرم اتاقم…..کتابهایم به دور از دیگران دیگران؟ همان انسان نماهای دوپایی که تظاهر به مهر میکنند و خنجر بر دل میزنند. اشکهایم بی اختیار سرازیر میشوند همچون گلوله های سربی بر عمق زخم هایم ،فرو میریزند. هزاران…

logo-samandehi