گناه

بسویت چه راه دشواری را پیمودم همچون آشفته ای سر به بالینت گذاشتم مست شراب لبانت… قربانی چشمان خمارت… حال عجیبی داشتم در کنارت دور از تو غرق گناه.. دست هایت راه بی انتهای تن عریانم را میپیمود. حس نا…

روزی که دیگر نباشم

روزی خواهد رسید دیگر نفسهایم را کسی نخواهد شنید چشمان خسته ام را تا ابد خواهم بست در فروغ بیکران آسمانها پرواز خواهم کرد…. نمیخواهم آن روز به دیدنم نیایید برایم اشک ها نریزید یادی از گذشته ام مکنید خاک…

پیچش زلف

پیچش زلفت امشب به فردا نمیرسد امواج خروشان چشمانت به دریا نمیرسد عطر تنت عمریست شکسته غرورم را عمر ما چون بادیست که به صحرا نمیرسد  

شکست

زمانی قلمم بی شرمانه نوشت ای شاعر شکست خوردی تا آغازی دیگر غوغا مکن… میان ژرف ترین گودال ها جوانی ات را بر باد سپردی کمر خم کردی و سیگار بر لب … آری غرورت شکست؟ ایمانت را باختی و…

راز عشق

تو از کدام سرزمین تو از کدام زمانه ای چرا چنان سرگردان به دنبال سایه ات میان آیینه ها می گردم؟ با نگاهم به سویت می آیم افسوس محو میشوی در زمان همچون رویایی در بی انتها… میان ویرانه های…

ماه

ماه هم به اندازه تو قشنگ نیست دلم همچون دلت سنگ نیست از سوز عشقت گرفتار آتشم روزهایم بی تو آبی رنگ نیست  

حسرت

شمع فروزان تاریکی ام توئی فدای چشمان همچون آهویت منم ماه تابان شبهای تاریک ام تویی امواج سرگردان منم خورشید سوزان روزهای سرد توئی مرد تنهای روزگار منم ترنم باران توئی مرهم دردهایت منم یار جگر سوز تویی راه بی…

شاه و گدا

تکرار پی در پی روزها تکرار بیکران غصه ها طغیان افکار عذاب اور تکرار تاریخ ترس و دروغ و دلشوره سر دادن فریاد حین خفقان… سرگیجه های نفرت انگیز لال شدن های اجباری تن های خسته روان های زخمی وسوسه…

آسمان دیدگانت

امشب از آسمان دیدگانت صدها ستاره میچینم مرواریدهای گیسوانت را در صندوقچه خاطرات میگذارم میان هزاران نامه نانوشته در گوشه ای از قلبم میان آبی ترین بوسه هایت از ساحل لبانت مرواریدهای تنت را میجویم افکار باردار از نبودنت هزاران…

آخرین فنجان قهوه

مینوشم آخرین فنجان قهوه به یادت تا در غفلت فراموش کنم نبودت را میان آسمان تیره روزگار سیاه مشق عشق را مینوسم اما چه غریبانه… طلوع عشقت تماشایست تماشای رویت عجب بهانه ایست… رفتی یادت گلباران کرد افکارم را… عشقت…

logo-samandehi